#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_88


با گیجی گفتم : چی ؟؟؟

لبخندش بیشتر شد منو با یه حركت برداشت و روی شکمش گذاشت ،یکی زد روی بينيم و گفت : باور کن من مال خودتم لازم نیست غش کنی میدونم آرزوت بود همچین شوهری گیرت بیاد

هنوز تو هنگ بودم، باورم نمی شد این مرد همون حامی پارسای خشک و سردی باشه که حتی از بوی عطرشم حراس داشتم

- الان من بیدارم ؟؟

خودش و کشید بالا به تاج تخت و به پشتى تخت تکیه داد و گفت : می خوای یه نيشگون ازت بگیرم تا ببینی خواب نیستی

سرمو اینور و اونور تکون دادم گفتم : خنده بهت خیلی میادااا

انگشتام و قفل انگشتاش کرد با صدای که دیگه شیطنت نداشت گفت : گاهی سخت میشه با شرایط کنار اومد اما آخرش کنار میای

سرمو روی سینه اش گذاشت گفت : تو دخترخيلى خوبی هستی ، سوگند

و روی موهامو بوسید

وسط سینه اش رو بوسیدم گفتم : توام مرد خوبی هستی خوشحالم که همسرمی " گاهی باید به مردت یادآوردی کنی که من حواسم هست که تو چقدر زحمت میکشی و از همه ی مردای دنیا بهتری ،اون وقته که مرد احساس قدرت میکنه ،میدونه کسی هست که بی منت دوسش داره ... "

دستش و نرم روی کمرم کشید با صدای خشدارش گفت : میدونی زنمی ؟

سرم رو به نشانه مثبت تکون دادم

- و میدونی 6 ماهه تو خونه ام هستی ؟ اما هنوز هیچ رابطه ی نداریم ؟

دوباره سرمو تکون دادم


romangram.com | @romangram_com