#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_86


خواستم از بغلش فاصله بگیرم نذاشت و فشار دستش و روی پهلوم بیشتر کرد

منم دیگه چیزی نگفتم شب شده بود که به هتل رسیدیم بعد از خوردن یه شام سبک به اتاقمون رفتیم

حامی کلافه گفت : اول تو میری حموم یا من برم ؟

- اول تو برو منم برات لباس میذارم

سری تکون داد رفت....

براش یه شلوارک و رکابی جذب مشکی گذاشتم یه لباس حریر نرم هم برای خودم گذاشتم

حامی با یه حوله ی که دور کمرش بسته بود از حموم بیرون اومد قطره های آب روی پوست تنش صحنه ی قشنگی رو به تصویر کشیده بود و ادمو وسوسه میکرد برای لمس کردن...

با قدم هایی که طنازی توش موج میزدم رفتم طرفش و رو به روش ایستادم

دستم و نرم و با عشوه روی سینه ی عضلانیش کشیدم ... پوست تنش زیر انگشتای دستم یه حس خاصی رو به قلبم سرازیر میکرد با زبونم لبهام و خیس کردم

یک یهو حامی مچ دستم و چسبید و من و کشید سمت خودش تعادلم از دست دادم پرت شدم توی بغلش دستم و روی سینه اش گذاشتم تا با سر نرم تو شکمش

دستشو پشت کمرم گذاشت ومن و چسبوند به خودش

روی پنجه ی پام بلند شدم تا صورتشو درست ببینم ...

نگاه حامی خیره ی لبهام بود

با صدای مرتعشی گفت : میدونی عاقبت این همه عشوه و طنازی چیه ؟ هوووم !


romangram.com | @romangram_com