#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_64
لبخندی زدم که از هزاران حرف بالا تر بود ترانه با سینی چایی رفت پیش مهمونا منم بعد از چند دقیقه رفتم که حامی اشاره کرد برم پیشش بشینم منم از خدا خواسته رفتم کنار حامی نشستم پدر دوماد در حال صحبت بود که دست گرم حامی روی رون پانشست نمیدونم چرا یهو یه حسی توی دلم زیر و رو شد یه حسی به گس بودن بوی عطر حامی ...
خانواده ی فروغی حرفاشون و زدن و ترانه با امین براي صحبت کردن ، رفتن
حواسم به جمع بود که حامی فشاری به رون پام اورد گفت : این پسره خیلی پرروهه چرا باید انقدر به تو نگاه مي کنه البته، از چی تو خوشش اومده نمیدونم ولی تو ناموس منی
- من که نگاه بدی احساس نمیکنم
- خوب معلومه قند تو دلت اب میشه یکی پیدا شده از تو خوشش بیاد
یه لبخند زورکی زدم دیگه جوابشو ندادم ترانه و امین برگشتن و قرار شد ترانه فکراش و بکنه بعد جواب بده
ما هم بعد از رفتن مهمونا عازم رفتن شدیم . موقعه برگشت ترمه پوزخندی زد و گفت : انقد خودتو برای داداش من لوس نکن تو براش ارزش نداری
- عزیزم خوب نیست ادم تو زندگیا دیگران سرک بکشه حتی اگه برادرش باشه شب بخیر گفتم و به سمت حامی رفتم ، دستمو دور بازوش حلقه کردم از همه خداحافظی کردیم به سمت خونه رفتيم
بعد از رسيدن به خانه ، حامی سمت اتاق خودش رفت ،منم به اشپزخونه رفتم تا قرصامو بخورم . قلبم خیلی درد میکرد از شدت درد سر انگشتام سرد شده بود موقع خواب همه اش نفسم تنگ می شد و اصلا نتونستم درست بخوابم
صبح مثل هر روز دیگه از خواب بیدار شدم حامی به شرکت رفت و منم اماده شده به طرف شركت رفتم طبق قرارم با حامي ، قرار شد یه کوچه مونده به شرکت سوار ماشین حامی بشم
هوا ابری بود و احتمال زياد بارون مي باريد، حالم زیاد خوب نبود احساس درد توی سینه ام احساس میکردم
داشتم از خیابون رد می شدم که یهو قلبم ترکشید و ناخواسته نشستم وسط خیابون ماشین شاستی بلندی با صدای بدی ترمز کرد و صدای عصبی مردی که گفت : خانوم مگه خیابون جای نشستنه
اما من انقدر حالم بد بود که حال جواب دادن نداشتم دستم روی قلبم گذاشتم مردم دورمون جمع شده بودن و این حالم و بدتر میکرد ... میدونستم حامی اونور خیابون منتظرمه اما ...
با دستم چنگی به کیفم زدم صدای مردی که میگفت خانوم چت شده همه اش توی گوشم بود ... یهو یکی نشست کنارم و بوی گس رودریگز توی دماغم پيچيد. با اینکه میدونستم براش مهم نیستم ولی همین که فهمیدم بین این همه غریبه کنارمه دلم آروم گرفت
romangram.com | @romangram_com