#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_275
ماسک اکسیژن روی صورت سوگند بود
اروم جلو رفتم ، خم شدم پیشونیشو بوسیدم ، لبخندی زد
- سلام خانومم
چشاشو باز و بسته کرد
روی صندلی نشستم دستشو توی دستم گرفتم
- میدونی خانوم من خیلی قوی و صبور و مهربونه لنگه نداره
خواست ماسکش و برداره نذاشتم
بذار باشه سوگند نمیدونی این 24 ساعت
بهم چی گذشت ،باید پیش خودت تلقین
کنی و همه اش بگی من خوبم من برای حامیم فهمیدی
- آقا بسه بفرمایین بیرون
- باشه الان میرم
- زودتر لطفا
دست سوگند و آوردم بالا آوردم ،پشت
دستشو بوسیدم سرم کنار گونه اش خم کردم
romangram.com | @romangram_com