#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_273
شب شده بود پشت اتاق سی سی یو
نشستم به زور همه رو به خونه فرستادم سرمو بین دستام گرفتم
خدایا یه کاری کن سوگندم برگرده
وای خدا قلبم داره کنده میشه، سوگند و
از من نگیر من و با نبود سوگند امتحان نکن ، خداااااا
نمیدونم ساعت چند بامداد بود تازه
چشام گرم خواب شده بود
با صدایی چشام باز کردم
- آقا خانومتون بهوش اومده
سر جام راست نشستم دستی به موهام کشیدم
-واقعا
- بله آقا
- میتونم ببینم؟
- فعلا نه صبح میتونی ببینیش
سری تکون دادم
romangram.com | @romangram_com