#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_228


رستوران بزرگ و زيبايى به خارج از شهر رفتیم .

_ چقدر اینجا خوشگله

_ آره چی میخوری ؟

_ نمیدونم میزارم به عهده ی تو

حامی سری تکون داد و با اشاره ی

دستش به گارسونو گفت بیاد

سفارش بختیاری با مخلفاتش و دوغ داد ...

_ میگم حامی اگه من بچه دار نشم

حامی نگاهشو به چشام دوخت

_ فکر روزایی که هنوز نیومده رو نکن ... فعلا از زندگیت لذت ببر.

همه چیز رو سپردم به خدا و از در کنار هم بودن مون لذت ببريم ....

بعد از شام همراه حامی از رستوران بیرون اومدیم

توی ماشین نگاهم و به جاده بود ...

یهو حواسم به کنار جاده افتاد که انگار چیزی کنار جاده باشه ....


romangram.com | @romangram_com