#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_206


با حوله تن پوش کوتاهم از حموم بیرون اومدم

جلوی ایینه ایستادم

گرمى اب حموم باعث شده بود تا صورتم گل بندازه

یه لباس کوتاه لیموئی برداشتم

حوله ام رو دراوردم

نگاهم به خون مردگی بالای سینه ام افتاد

لبخندی زدم و زیر لب گفتم:وحشی...

یه ارایش کوچولو انجام دادم و از اتاق

بیرون رفتم که بوی جگر کباب شده توی دماغم پيچيد

به سمت پنجره بزرگ اشپز خونه که به

يك تراس کوچک راه داشت و کباب پز سیار اونجا بود ، رفتم

حامی درحال باد زدن جیگر بود

اروم رفتم جلو دستمو از پشت دور کمرش حلقه کردم

دست از باد زدن برداشت


romangram.com | @romangram_com