#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_157
سرگردان دنبال وسایلش میگرده با دیدن
من انگار نه انگار که دیشب اتفاقی
افتاده باشه گفت : تو لباسای منو ندیدی
- چرا دیدم تو ماشین نشسته ان
- وای حالا چیکار کنم ؟؟
شونه ای بالا انداختم گفتم : نمیدونم من میخوام برگردم شرکت
یهو جدی شد و دست به سینه گفت :
لازم نکرده با اون دستت کجا بیای تو که چپ دست هستی ؟
- چرا نباید بیام
روبه روم ایستاد گفت : دوست ندارم تا
تکلیفم با شهباز روشن نشده پاتو توی اون خراب شده بذاری
رفت سمت اتاقش این جنی شده باز
تا دیشب که اخلاقش که خوب بود
بدون توجه به حامی رفتم روی مبل
نشستم آماده از اتاقش اومد بیرون
romangram.com | @romangram_com