#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_149

تنگ میشه که کنارش هست اما انگار

فرسخ ها ازش دوره و این دلتنگی لعنتی

بدتر میشه که بهتر نمیشه کنارمی اما من هر لحظه بیشتر دلتنگتم سوگندم

بغض راه گلوم و گرفت اگه خونه شهباز

اون اتفاق نمی افتاد بازم حامی عوض میشد یا نه .... آهی کشیدم

حامی به پهلو شد و اروم منم تو بغلش

گرفت و گفت : میدونم راجبه من چی

فکر میکنی اما به منم کمی فرصت بده

سوگند همه چیزو درست میکنم

پوزخندی زدم و تو دلم گفتم : یک ماه

وقت داری ثابت کنی من و زندگیمون برات مهمه یا نه ....

سرمو روی سینه اش فشردم و عطر تنش و به ریه هام فرستادم

زمزمه کردم : کی قفل لبت باز میشه مرد مغرور من ...

حالا که حامی کنارم بود راحت بدون استرس میتونستم بخوابم

صبح با تابش شدید خورشید چشام باز

romangram.com | @romangram_com