#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_132


باز کرده بود و یه دست ست لباس زیر

بنفش گذاشت روی تخت انگار نه انگار

پوووووووفی کردم و دیگه چیزی نگفتم

اومد طرفم گفت : بزار کمک کنم لباساتو دربیاری

واااای خدا جونم من که تا حالا پیش این لخت نشده بودم ....

حامی قدمی سمتم برداشت که ترسیدم

یه قدم رفتم عقب رفتم

قلبم تند تند به سینه ام میزد دستم رو

طرفش گرفتم و گفتم : نزدیک نشو

متعجب سرجاش ایستاد

گفت: کاریت ندارم سوگند

_ چیز .... چی ... اما من من ....

- تو چی بگو ..

_ من خجالت میکشم


romangram.com | @romangram_com