#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_131

دلم میخواست کمی اذیتش کنم

گفتم : باشه کمکم کن تا دوش بگیرم

فقط لبخندی زد و از جاش بلند شد

داشت میرفت سمت اتاق گفت : برم وسایل حموم رو اماده کنم

منم از جام بلند شدم رفتم سمت اتاق

حامی بعد از چند دقیقه از حموم بیرون

اومد منم روی تخت نشسته بودم

گفت : لباس چی میپوشی ؟؟

_ یه چیز راحت نمیدونم

حامی سرشو توی کمد لباسام کرد یه

پیراهن حریر بنفش کوتاه بالای زانو که

فقط دو بند نازک سرشونه اش میخورد گذاشت روی تخت

گفت: این خوبه راحته آستینم نداره

کشوی لباسام رو باز کرد که فهمیدم

منظورش چیه تا اومدم بگم باز نکن که

romangram.com | @romangram_com