#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_123

شکسته ام نشست ... دوستم داره حامی

من و چه جمله ی عجیبی ...

وقتی دکتر و پرستار رفتن ، من و

حامی تنها موندیم نگاهم رو به دیوار

رو به روم انداختم گفتم : وقتی مرخص

شدم می خوام برم خونه بابا ...

حامی با این حرفم عصبی گفت : چی ؟؟

- گفتم می خوام برم خونه خودمون

- اما اونجا دیگه خونه ی خودت نیست

خونه ی تو همون جایی که زندگی میکنی

پوزخندی زدم و گفتم : 6 ماه بس نبود

تحقیر و اذیت و آزار من ... با همه کارات کنار اومدم اما باورم

نمیشه مردی به متعصبی تو بخواد

مهم ترین و خصوصی ترین حرف

زندگیش و بره به یه غریبه بزنه

romangram.com | @romangram_com