#دریا_پارت_88

-کجا؟خبریه؟

-پرهام سفارش کرده چیزی بهت نگم جنابعالی هم حق پرسیدن نداری

-باشه عشقم من تسلیمم..

-آفرین دختر حرف گوش کن ..خداحافظ

-خداحافظ

ازاینکه قراره با پرهام وپریا برم بیرون خوش حالم بهترین لحظات زندگی من بعد ازفوت باباعلی اوقاتی بود که باپرهام وپریا می گذروندم باخوش حالی به سمت سوسن جون رفتم ازچهرش مشخص بود خیلی خوش حاله..

-سوسن جون ناهارچی می خوای درست کنی؟

-قرمه سبزی باخوش حالی ادامه داد آقا ارشام با پدرتون صحبت کردن وقراره بعد ازناهار برم شهرستان پیش دخترم ومدتی پیشش بمونم

-ایشاالله به سلامتی برید وبرگردین

تنها دلخوشیم تو این خونه سوسن جون بود نمی دونم این مدت چطوری باید با آرشام سرکنم قبل از اومدن آرشام ناهارمو خوردم چون دوست نداشتم باهاش روبه رو شم وبه اتاقم برگشتم تا استراحت کنم..پریا بهم اس ام اس داده بود تا یه ساعت دیگه آماده باشم لباسامو پوشیدم ورفتم پایین با دیدن رهام که تو پذیرایی نشسته بود به طرفش رفتم وبی توجه به آرشام که روصندلی کناریش نشسته بود باهاش احوال پرسی کردم



-اگه جایی می ری برسونمت..

-نه ممنون منتظرم پرهام بیاد دنبالم

اخمشو به وضوح می شد دید

-قراره کجا برید؟ آرشام هم ازجاش بلند شد وجلوتر اومد ومنتظر جوابم بود بدون اینکه بهش نگاه کنم روبه رهام گفتم نمی دونم بهم چیزی نگفته

بادیدن سوسن جون به طرفش رفتم

romangram.com | @romangram_com