#دریا_پارت_150

این بار ازته دل خندیدم

-خدا در وتخته رو خوب جور کرده زن وشوهر هردوتون بی حیا تشریف دارین

-فردا می یای محضر؟

-آره مگه می شه واسه عقد داداشم نیام؟

به حدی غرق صحبت با پرهام بودم که متوجه حضور آرشام تو اتاقم نشدم

-چراهنوز نخوابیدی؟

-خوابم نمی برد باکی صحبت می کردی؟

-باپرهام وپریا فردا واسه عقد می رن محضر

-مبارک باشه ...می شه یه سوال بپرسم؟

-آره بپرس

-توبرای ازدواج منم تا این اندازه خوش حال می شی؟

-معلومه که آره مگه می شه از ازدواج برادرم خوش حال نشم؟مخصوصاًحالا که زنداداشم خیلی برام عزیزه

-خندید وچیزی نگفت

-کی می خوای به پریا بگی؟

-نمی دونم... فکر می کنی پریا هم بهم علاقه داشته باشه؟



romangram.com | @romangram_com