#دریا_پارت_135


-من تو آشپزخونه ام اگه کاری داشتی خبرم کن

با رفتن پریا تصمیم گرفتم بخوابم هنوز تو خواب عمیق فرو نرفته بودم که با بازشدن در اتاق چشمامو باز کردم با دیدن شیدا خواب ازسرم پرید باورم نمی شد



شیدا اینجا چی کار می کرد؟روصندلی کنار تختم نشست وبا لحن لوس و چندش آوری شروع کرد به حرف زدن

-می بینم حالت بده نکنه بیماری لاعلاجی گرفتی که این طورخونه نشین شدی؟

-به کوری چشم حسود یه سرماخوردگی ساده ست

از لحن جدیم جاخورد حتماًفکر کرده مثل دفعات قبل جلوش کم می یارم

-درهرصورت شیوه ی خوبی واسه تور کردن رهام نیست

-منظورت چیه؟

-این طور که شنیدم رهام هم پزشک معالجته خب رهام متخصص اعصابه پس بااین حساب توهم باید ....

سعی کردم خونسرد باشم

-ازنظرتو اشکالی داره؟

-نه فقط خواستم بهت بگم از محبت ها وتوجه های رهام برداشت اشتباه نکن حتی آرشام هم که درظاهر تو رو به عنوان خواهرش قبول کرده فقط برای این که حالت بدنشه باهات مدارا می کنه چون فشار عصبی برات خوب نیست دریک کلام دارن بهت ترحم می کنن

جوابی نداشتم چون به نظرم حرفاش درست بود

-خیلی خوب پیش رفتی حالا که نتونستی رهامو مال خودت کنی دخترعمو تو فرستادی جلو تا آرشامو اسیرخودش کنه


romangram.com | @romangram_com