#دریا_پارت_131
صبح که ازخواب بیدارشدم گلوم خشک شده بود ودرد می کرد احساس کردم تب دارم صورتمو با آب خنک شسبم تا کمی از داغی صورتم کاسته بشه به آشپزخونه
رفتم تا صبحانه رو آماده کنم خوش بختانه سوسن جون امروز برمی گرده اولین کسی که وارد آشپزخونه شد رهام بود منم به سردی جواب صبح به خیرشو دادم پشت سرش آرشام هم اومد واسشون چای ریختم وکنار آرشام نشستم با بی میلی چند لقمه عسل خوردم ومنتظرموندم تا چاییم سرد بشه حوصله هیچ چیزی رو نداشتم دوست داشتم بازم بخوابم فکر کنم سرماخوردم حتماًبعد از رفتن رهام آرشام قرص می خورم ومی خوابم با احساس سنگینی نگاه رهام وآرشام سرموبالا آوردم رهام ازجاش بلند شد وبه سمتم اومد
-دریا حالت خوبه؟
-آره فقط یه ذره خستم
دستشو رو پیشونیم گذاشت
-تو که داری تو تب می سوزی دهنتو بازکن ببینم
حوصله ی کل کل ولجبازی نداشتم هرکاری که گفت رو انجام دادم
-بلندشو بریم اتاقت
-چرا؟گفتم که حالم خوبه یه ذره استراحت کنم خوب می شه
آرشام روبه رهام گفت:چی شده؟
-دیروز زیر بارون مونده سرماخورده
-مشکلی نیست یه کپسول چرک خشک کن بخورم حالم خوب می شه
رهام انگشتشو به نشونه ی تهدید بالا آورد
-وای به حالت سرخودوبدون اطلاع من قرص بخوری
romangram.com | @romangram_com