#دریا_پارت_108
اینجا بودم تاوان کارنکرده رو می دادم بدون هیچ حرفی به سمت اتاقم رفتم قبل از اینکه پام به پله ها برسه باصدای آرشام متوقف شدم
-حالا که واقعیت رو می دونی باید فکر رفتن به شیراز رو ازسرت بیرون کنی چون اگه پدر بفهمه تهران قبول می شی اجازه نمی ده به شیراز بری..
بدون اینکه به سمتش برگردم به اتاقم رفتم بعد از یکی دو ساعت آرشام وارد اتاقم شد بدون حرف نگاهش کردم وسایلی که همراهش بود کنار تخت گذاشتوخودش روی تخت نشست
-باید پانسمانت روعوض کنم
بی حرف اجازه دادم کارش رو انجام بده بعد ازتموم شدن کارش بدون اینکه چیزی بگه از اتاق خارج شد تا صبح به حرفای آرشام فکر می کردم اگه من به جای آرشام بودم چی کار می کردم؟حتی تصور اینکه مامان راحله جای مادرم باشه ومن جای آرشام تنم رو می لرزونه مسلماً اگه این طور بود بدتر ازآرشام برخورد می کردم با صدای ماشین آرشام متوجه خروجش ازخونه شدم ای کاش امروز سرکار نمی رفت ومی موند تا باهم صحبت کنیم ازبس فکر وخیال کردم سرم درد گرفت دیشبم نتونستم بخوابم ذهنمو از هرگونه فکر وخیال خالی کردم وخوابیدم
آرشام
یعنی حالا که واقعیت رو می دونه می تونه منو ببخشه؟مادرمو رو چطور؟تاصبح بیداربودم وازنگرانی خوابم نمی برد تصمیم گرفتم به جای موندن تو خونه برم پیش رهام تنها کسی که می تونه آرومم کنه رهامه..رهام به محض دیدنم ازجاش بلند شدوبانگرانی به سمتم اومد وکمکم کرد بشینم
-آرشام چی شده؟اتفاقی افتاده؟
-دیشب همه چیز رو بهش گفتم
-پس چرا نگرانی؟
-اگه من و مادرم رو نبخشه چی؟اگه...
-نگران نباش تو باید بهش فرصت بدی الآن دریا خونه ست؟
سرمو به معنی آره تکون دادم
-وای اصلاًحواسم نبود دریا تو خونه تنهاش می ذاشتم ممکنه اتفاقی براش بیفته
رهام مانعم شد
romangram.com | @romangram_com