#درگیرت_شدم_پارت_290
میکنی نفسم؟
هول شدمو گفتم: چرا؟!
با تعجب نگاهم کردو گفت: چی چرا؟!
_نه یعنی اینکه نفس کیه؟!
_چی میگی مهنا تو نفس منی دیگه.
بیشتر هول کردمو گفتم: اِم چیزه میگم که اصلا تو چرا اینجا ازم
خواستگاری کردی؟
پرهام با همون تعجب از جاش بلند شد و گفت: اقا اصلا غلط کردم. من
به ریش اسمال سیبیل قصاب خندیدم بخوام زن بگیرم.
به خودم اومدم.
یه جیغ کشیدمو پریدم بغلش.
پرهام باخنده محکم دستاشو دور کمرم حلقه کردو به خودش فشرد.بازور اشکامو نگه داشته بودم تا این لحظه قشنگو خراب نکنم.
با تموم وجودم عطرشو به ریه هام کشیدم.
پرهام اروم منو از خودش جدا کردو دوباره تو چشمام زل زد.
_با من ازدواج میکنی تا همه چیو جبران کنم؟
لبخند عمیقی زدمو اروم گفتم: بله
پرهام هم لبخند زدو انگشترو دستم کرد.
روی انگشتر، یه نگین به شکل الماس بود که فوق العاده قشنگ بود.
romangram.com | @romangram_com