#درگیرت_شدم_پارت_268
_کجایی؟
_یه مشکلی برای یکی از همکارا پیش اومده، الان بیمارستانم.
_باشه مراقب خودت باش.
_اوکی خدافظ.
گوشیو انداختم توی کیفم.
رفتم توی اتاقی که پرهام بستری شده بود.
کلا توی اون اتاق دوتا تخت داشت.
یکیش که پرهام بود یکی دیگش هم یه دختره حدود بیست ساله.
رفتم روی صندلیه همراه نشستم.
پرهام خیره شد بهمو هیچی نگفت.رنگ و روش زرد بودو عرق کرده بود.
یهو تخت کناری که همون دختره بود گفت: شما خواهرشون هستید؟!
چشم غره ای بهش رفتمو گفتم: نه.
_دخترخالشونید؟؟
یه ذره فکر کردمو با خودم گفتم: اگه من بگم نامزدشم که پرهام هوا
برش میداره و فکر میکنه بخشیدمش. البته بخشیدمشا ولی یکم ناز کنم
بد نیست.
کامل چرخیدم سمته دختره و گفتم: واسه چی میپرسی؟
با عشوه نگاهی به پرهام انداختو گفت: پسرخالتون خیلی اقا و متینن.
romangram.com | @romangram_com