#دردسر_پارت_560

پشت چشمی براش اومدم و گفتم:



-همه دست و پا میزنن یه لیوان چایی از دستشون بگیرم.



نیشش و باز کرد و گفت:خداروشکر من جز اون همه نیستم.

پوزخندی زدم و گفتم:



-لیاقت نداری جزوشون باشی اخه.



-باشهه ضایع شدم دیگه حرفی ندارم.=|بیا بگیر بخور.



با ذوق چایی رو از دستش گرفتم.

یه قلوپ خوردم که از شوریش همرو پاچیدم بیرون.



-اه اه این چی بود دیگه.


romangram.com | @romangram_com