#دردسر_پارت_558
- رو که رو نیست سنگ پا قزوینه
با خنده از جام بلند شدم که درد بدی تو کمرم پیچید .
اخمی کردم و دستمو رو کمرم گذاشتم
نیاوش با نگرانی اومد سمتم:چیشدی رویا؟
نفس عمیقی کشیدم:هیچی خوبم بریم داخل
-بذار کمکت کنم
- نه خوبم میتونم حرکت کنم
چند قدم راه رفتیم که باز نیاوش گفت:اخه اینطوری که نمیشه بذار کمکت کنم
romangram.com | @romangram_com