#دردسر_پارت_540

احمق بودم ‌.!!



با تشدید و حرص اضافه کردم

احمق!!!

فکر میکردم برای من میاد .

ولی اون عاشق آرزو بود ..خواهرم ...

وقتی فهمیدم بخاطر ارزوعه حالم بد شد ..

یک سال بعده نامزدیشون کم کم داشتم علی رو فراموش میکردم ‌‌..

اما علی روز عروسی گفت برات یه نامه نوشتم و دوباره ذهنمو درگیر خودش کرد ..

عروسی تموم شد و زدیم به جاده و پشت سر ماشین عروس ‌.



به اینجا که رسیدم دستام یخ کرد و گلوم‌ سنگینی میکرد ..

چندبار چشمامو با دستام پوشوندم و بعد چنگ زدم داخل موهامو ادامه دادم



-نمیدونم چیشد که ماشین پرت شد ته دره ...


romangram.com | @romangram_com