#دردسر_پارت_513

-اه رویا یه امروزو ضدحال نزن دیگه.



چیزی نگفتم و سوار ماشین آزیتا شدیم و آزیتا به سمت پارک روند.



-پیاده شو.



با بیحوصلگی پیاده شدم و آزیتاهم بعد قفل کردن ماشین اومد سمتم و بازومو گرفت

-تروخدا خر بازی درنیاریا انقد ازت تعریف کردم که نگو.



یکم نگاهش کردم بعد زدم زیر خنده:تعریف؟تو؟ازمن؟



ویشگونم گرفت. آخی گفتم و اونم با ذوق جایی رو نشون داد:اوناهاش



و سرعتش رو بیشتر کرد و منم با خودش کشید.




romangram.com | @romangram_com