#دردسر_پارت_487
با صدای خفه و داغونم نالیدم
-صدام نکن...
دوباره گفت
-باران ..
-میگم صدام نکن ..
-بارانم.. زندگیم..
هق هقم تبدیل به زجه شد و اوج گرفت
-عرفان پشیمونم نکن. من قدرتشو ندارم. خودت قطع کن .. برو عرفان ..
نفس زدناش از پشت گوشی معلوم بود
- منو خورد نکن. نزار .. نزار بکشمش.. اینکارو میکنم.. منتظر باش .
romangram.com | @romangram_com