#دردسر_پارت_480
-چیو؟
-داستانتونو..
پوزخندی زد ..
منتظر بودم به جاهاش هیجانی عرفان و باران برسیمااا.
خاک تو سرت رویا.یکم حیام خوب چیزیه.
خو مگه چیه؟!!!جاهای هیجانیش...
رویا!!!!
اه باشه بابا تو روحم با این منکرات درونم.
-خب میتونی کمکم کنی که نگار من و ببخشه؟!
یکی باید کمک کنه من با نگار اشتی کنم اونوقت این از من کمک میخواد.
-من خودم با نگار و باران حرف نمیزنم اونوقت بیام بگم تو رو ببخشه؟؟؟
پوف بلندی کشید گفت:
-تو دیگه چراااا؟!!
-بابا داشتم میومدم تبریز حرفمون شد .
romangram.com | @romangram_com