#دردسر_پارت_479
سرشو تکون داد و لیوان رو نزدیک لبش برد.
به ژستش نگاه کردم.عین این پسر خارجیای تو سریال بود.
از فکرم زدم زیر خنده که قهوه پرید تو گلوم.
سرفه میکردم و میخندیدم از جاش بلند شد و سمتم اومد و کوبید پشتم.
-مرسی ممنون
سری تکون داد و نشست سرجاش لبمو گاز گرفتم که دیگه نخندم بهش.
و مشغول خوردن قهوه شدم.
ولی چقدر بارانو دوست داشت.
اوخی چه احساساتی!
یعنی انقدر عاشق باران بوده؟
اره دیگه احمق نبود که اینطوری با اه و سوز نمیگفت!
سکوت کرده بود.
من:
-خب تعریف کن
romangram.com | @romangram_com