#دردسر_پارت_469

نمیخواست اشکاشو ببینم ...

ماشین حرکت کرد و ...

بین پیچ جاده گم شد .....



دوباره برم گردوندند بازداشتگاه .

انگار رضایت موقتی در کار نبوده ..

گوشه ای از دیوار پاهامو توی شکمم جمع کردم

اگر باران رضایت میداد ..

قطعا میکشتمش ..

من تا ابد تو زندان میپوسم و اوناهم بدون تهدید زندگی میکنند ..

اما ..

اگه ..

اگه به فکر انتقام بیوفته؟؟؟

از رو سکو بلند شدم ..

عرض اتاقو قدم میزدم


romangram.com | @romangram_com