#دردسر_پارت_465
حمله نگار به سمت صدرا منو از هپروت در اورد .
-میکشمت عوضی ..
سهراب سریع تر از نگار بود . تند گرفتش و نشوندش ..
اعصابم بهم ریخته بود . خیلی زیاد
حتی توان نداشتم بکوبم تو دهنش.
اینبار قامت عرفان جلوم نقش بست.
خیره شدم به صورت قرمز و متورمش .
چشم های ریز شده و موهای پریشونش .
قدمی به جلو برداشت .
روی صورت صدرا خم شد و گفت:
-فقط یک بار دیگه ... یک بار دیگه این جملرو به زبونت بیار . تا دیگه تا اخر عمرت نتونی حرف بزنی ....
هنوز مثل احمقا خیره به صحنه و ادماش بودم.
اگه من خودمو تسلیم نمیکردم .
نگار تا ابد حبس میکشید .
romangram.com | @romangram_com