#دردسر_پارت_455

من ازاد بودم ..

داخل بیمارستان شدم..

به کمک سهراب روبروی اون حرومزاده نشستم..

خیره شدم به روبروم...

-از من چی میخوای؟؟؟؟؟؟؟

بدنش تیکه تیکه شده بود .

با هزارتا دمو دستگاه زنده بود....



(باران )



جوابی بهم نداد .

دویدم دنبالش بازوشو گرفتم :

-عرفان.

بازوشو از دستم بیرون کشید و گفت:

-هیچی نمیخوام بشنوم . سوار شو


romangram.com | @romangram_com