#دردسر_پارت_385

انقدر فکرای مختلف کردم که بلاخره خوابم برد ..



با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم . دستامو قلاب کردم توی هم و به سمت سقف و خمیازه ی بلند بالایی کشیدم..



امروز باید میرفتم برای دانشگاه ..

خیلی وقت بود بیخیالش شده بودم اینطوری نمیشد ...

قطعا دیگه اون اشغالم نمیدیدم. بعده سه سال حتما گورشو گم کرده بود ...

___________





پاهام داشت میترکید دیگه نای راه رفتن نداشتم ..



از اسانسور اومدم بیرون و جلوی در یه دسته گل رزهای قرمز بود

خیره شدم بهش ..

یعنی مال منه؟؟؟؟


romangram.com | @romangram_com