#دردسر_پارت_375
آزیتا-مـــرسی،البته وظیفت بود
-عجب رویی داری ،راستی قبل اینکه بیام درخواست دادم واس دانشگاه..فردا خبر میدن .کی برم؟
آزیتا-خوب به من چه
-معلومه که به توچه فقط یه کلید بده وقتی نیستی پشت در نمونم
بلند شد و بعد از چند دقیقه اومد و کلید رو پرت کرد سمتم جا کلیدیمو برداشتم و کلید رو انداختم روش
به همراه ساک وارد اتاق کوچیک خونه آزیتا شدم و خودمو روی تخت پرت کردم و خوابیدم..........
صبح با صدای الارم گوشیم زیر چشمامو باز کردم و یکم اطرافمو نگاه کردم.
-اوه اوه دیرم شد
سریع از جام پریدم و رفتم دستشویی.
کارامو تند انجام دادم و لباس پوشیدم و
با عجله از خونه خارج شدم و به سمت خیابون حرکت کردم حالا چطوری به دانشگاه رسیدم بماند،
رفتم مدیریت و در زدم و وارد شدم
-سلام
سری تکون داد
romangram.com | @romangram_com