#دردسر_پارت_332
-ببین جوجه سعی نکن انقدر به عرفان بچسبی اون اگه میخواستت با من روی یه تخت نمیومد پس پاتو از زندگی ما بکش بیرون وگرنه بد میبینی اینو یادت نره...
صدای بوق کش دار و پایانی تنمو لرزوند.
صداش مثل ناقوس مرگ بود
اگه تورو میخواست با من رو تخت نمیومد.
حرفش مثل سیلی بود که دردشو با اینکه نخورده بودم حس میکردم ..
تهدیداش و حرفاش برام مهم نبود .
اما اون حرفش..
وجودمو میسوزوند.در گوشم زمزمه میکرد تو یه احمقی..
تو بازی خوردی باران..
تو یه تیکه اسباب بازی بودی .
چشمامو روی هم گذاشتم تا از التهاب بدنم کم بشه .
فقط یه سوال داشتم .
خدایا چرا؟
زندگیم ویرون شده .عشق و احساسم نابود شد و خانوادم پاشید .
romangram.com | @romangram_com