#دردسر_پارت_306

اخرین دسته موهامم بافت و اروم روی کمرم رهاشون کرد ..

چونشو بین گودی کمرم و کتفم گذاشت و گفت

-رویا؟؟

با لبخندی که دیگه همیشه رو صورتمه گفتم

-جانم ..

-یادته جای اینکه اون بطریو روی سجاد خالی کنی خالی کردی روی من ؟

ریز خندیدم ..

-خب من نمیدونستم کدومتون روی من ماست ریختید ..

گاز کوچیکی از لاله گوشم گرفت

نق زدم

-اخ وحشی ..

خندید ..

بازوهای پهنش دورم حلقه شد ..

-ارومم میکنی ..

سکوت کردم .ادامه داد


romangram.com | @romangram_com