#دردسر_پارت_305

با دیدن وضعیت خونه از حرکت ایستاد ..

اما دوباره قدمی برداشت ..

تلو تلویی خوردم و سریع فهمید مستم .

دندوناشو روی هم فشرد و گفت

-باز شروع کردی؟

خیره شدم با سکوت توی چشماش ..

از جاش بلند شد و رفت سمت اشپزخونه.

چنتا ظرفو کوبید ب هم و چند دقیقه بعد اومد سمتم و لیوانیو داد دستم ..

بوی قهوه معلوم بود ..

لیوانو گرفتم توی دستم ..

مقابلم روی زمین نشست ..

-باران ؟؟

فقط نگاهش کردم ...



(رویا)


romangram.com | @romangram_com