#دردسر_پارت_295
پس کار اینا بود ..
محلی نذاشتم و صورتمو شستم و خارج شدم
دم در نبودند .پس رفتن کوپشون .
داخل کوپه شدم و ساکمو از بالا اوردم پایین و یه مانتو پیدا کردم و با این عوض کردم
شالمم عوض کردم ..
ساکمو انداختم بالا و بطری اب معدنی و که برای کوپه ها میذارن و برداشتم و نمک و فلفل غذامم از داخل پلاستیکش برداشتم و ریختم تو اب و مخلوطش کردم.
لبخند پهنی کل صورتمو گرفت و رفتم بیرون .اطرافمو چک کردم . از دستشویی پایینی یا اونسر سالن .میوفتادم جلوی کوپه اونا . این یعنی یه چیز عالی ..
رفتم تو دستشویی و سرمو از پنجره در اوردم و خیره شدم به بیرون . برق کوپشون روشن بود .. لبخندی زدم ..
فقط سرتونو بکنید بیرون تا پدرتونو در بیارم
نیم ساعتی گذشت و بارها میومدن درو میزدن و میرفتن و فکر میکردن کسی توشه یا قفله .
هنوز اونجا بودم و پاهام داغون شده بود .
دیدم یکیشون سرشو اورد بیرون و هوای اطرافشو با لذت توی ریه هاش فرو کرد
این اون نبود که بار اول سرشو بیرون اورد .ولی برام مهم نبود.
بطریو سریع باز کردم و پاشیدمش بیرون و لحظه ای بعد .......
صدای نعره پسر قطارو برداشت.
romangram.com | @romangram_com