#دردسر_پارت_288

-نکن عرفان .تورو خدا حروم میشی با این استعدادت .هنوز دخترای زیادی هست که مخشونو بزنیا . وقتتو پیشه من حروم نکن..

-بس کن باران .بیا بالا برات توضیح میدم.



-عزیـــــزم الهی .نکنه از منم بچه میخوای؟

سیلی که زیر گوشم خوابید تازه من به خودم اورد که چی گفتم ..

چشمام گشاد شد و حلقه شدن اشکو بین دایره درشت آبی رنگ چشمام حس کردم

دستم بی اراده روی جای سیلی قرار گرفت .

عرفان فاصله بینمون و طی کرد و جلو اومد و سرشو خم کرد .

نفساش از روی شال به گردنم میخورد .

اروم زمزمه کرد

-اینو زدم تا اول همه یاد بگیری راجب خودت جلوی من باید با احترام حرف بزنی.دوم .حق نداری تا چیزیو نمیدونی منو یه ه*ر*ز*ه نام ببری .نکته اخر .از جلوی چشمام دور شو ..

عقب گرد کرد و چند قدم ازم دور شد .

برگشتم ..

شونه هام از شُک حرفاش میلرزید.

دستمو برای اولین تاکسی تکون دادم.


romangram.com | @romangram_com