#دردسر_پارت_220

-ای جان چقد نازید شماها

بشقاب یکبار مصرف برداشتم و چند نوع میوه برای خودم برداشتم و شروع کردم به خوردن ای جان فداتون بشم چقد خوشمزه اید

صدای نگار منو به خودم اورد سریع از جام بلند شدم و با دهن پر دم در وایسادم و منتظر شدم تا بیان داخل یهو چراغا خاموش شد و دستی روی شونم نشست و صدای خسروی به گوشم رسید

خسروی-رویا ازت یه خواهشی دارم

-چ خواهشی؟

خسروی-با پسرا زیاد گرم نگیر

-واااااااااا تو چیکا داری به رفتارای من؟

خسروی-اه اصن هرکاری میخوای بکن

-خو منم همینکارو میکنم

با حرص روشو گرفت و رفت اااایش مرتیکه ی شیوید به تو چه اخه پشه

دی جی شروع کرد به خوندن اهنگ تولدت مبارک منم با ذوق شروع کردم به خوندن اهنگ باران دستاشو روی دهنش گذاشته بود و چشمای خوشگل رو گرد کرده بود الهی بچم شوکه شد..انتظارشو نداشت..با ذوق جیغ میزدم و دست میزدم بارانم یک سال بزرگ تر شده بود ولی انگار من بچه شدم بودم..بیخیال بابا تولد ابجیمه..یک لحظه نگاهم چرخید سمت دوست خسروی که با یه نگاه خاص به باران نگاه میکرد..نگاهش عجیب بود..عاشقانه بود یا پر از غم شایدم حسرت..چرا؟چرا اینجوری نگاهش میکنه ؟این پسر کیه؟......



(باران)

دیگه داشت اشکم در میومد ...تاحالا عرفان با من انقدر سرد نبود....یعنی عاشق کس دیگه ای؟اگه عاشق نگار باشه چی؟ وای خدا دارم دیوونه میشم ...اگه کسه دیگه ای رو دوست داشت که منو با خودش نمیاورد نامزدیه دوستش....با توقف ماشین از افکارم اومدم بیرون ....جلوی یه باغ بزرگ ایستاد ....

پیاده شدیم ..


romangram.com | @romangram_com