#دردسر_پارت_208

حرفای صفری تو مخم بود عجیب سعی کردم اونارو پس بزنم و به ادامه کارم رسیدم

به کمک رویا همچیو کامل کردیم .

یه سالن اجاره کردیم براش .سالی یه باره باید تا خون دارم دست به خرج بشم ..

همچی اماده بود .

بشکنی زدم .عالیه.

عرفان و رسول و سهراب رفته بودند دنبال کیک و منو رویا ارزو هم به ادامه کارا میرسیدیم



-رویا هووووی بادکنکو خوب باد کن .



برگشتم سمت ارزو

-ارزو . اون لیوانارو اونجوری نچین . قشنگ بزار رو میز .

باشه بلندی گفت و به ادامه کاراش رسید

به همه چیر نگاهی انداختم . با دقت چیده شده بود . همه چیز زیبا بود

-رویاااا این ارکستره و گروهشون کجان ؟

-سر قبر من دارن موزیک لایت میزنن.زنگ بزن ببین کجان .


romangram.com | @romangram_com