#دردسر_پارت_200
-باشه پس میبندمش
-بپا درت تخته نشه .
-نه بابا ؟
-یه هفتست ریشامو نزدم منو با بابا اشتباه گرفتی؟
با حرص نگاهش کرد و گفت
-تو لال بشی یه دنیا راحته
سهراب دستی داخل موهای لختش کشید و لبخندی زد و گفت
-واسه همینه هیچوقت ساکت نیستم
وای این پسر کم نمیاورد
داشتن ادامه میدادن که صفری از دفتر زد بیرون
-خانوم خاکی اقایون فاتحی تشریف بیارید داخل اتاق .
صداش پر از شور و نشاط بود
از جا بلند شدیم و بدون حرف داخل شدیم .
یعنی چی شده؟
romangram.com | @romangram_com