#درنده_ولارینال_پارت_459


- بس کن روهان .

صدای هق هق ملیساندرا قطع شده بود . روهان سر گرداند . ملیساندرا با چشمانی سرخ و متورم به روهان زل زد . روهان بی معطلی به سمت او دوید و در آغوشش فشرد . ملیساندرا دوباره گریه سر داد . روهان شانه های او را فشرد و گفت :

- قوی باش ملیساندرا ... مثل همیشه ...

اما گریه های ملیساندرا تشدید شد . روهان با انگشتانش اشک های او را زدود و ادامه داد :

- تو می تونی از پسش بر بیای .... مگه اونجا جایی نیست که دوست داشتی باشی ؟

ملیساندرا با صدای گرفته ای پاسخ داد :

- نه برای همیشه .

روهان موهای روی پیشانی ملیساندرا کنار زد :

- تو قوی تر از اونی که کم بیاری ملیسا ...

ملیساندرا گفت :

- ملیساندرا روهان ...

روهان لبخند تلخی زد :

- باشه .. ملیساندرا ...

ملیساندرا دوباره خودش را در آغوش او رها کرد و گفت :

- هیچ وقت نمی تونم هیچ جا دوستی مثل تو پیدا کنم ...


romangram.com | @romangram_com