#درنده_ولارینال_پارت_420

- بلند تر به طبل ها بکوبین ... کماندارها ... زه کنین .... پیاده نظام ... شمشیر بکشین ... به هیچ کس فرصت آشوب ندین ... بدون هیچ ترحمی .

حرکت مشتاقانه مردم ناگهان سست شد . بریان فریاد زد :

- به طرف قصر .

لشگر حالا با شکوهی بیشتر به سمت دروازه ورودی قصر می رفت . باد سوزناک زمستانی تند تر شده بود . فلورا خود را به بریان رساند و پرسید :

- بعد از ورود به قصر نقشه چیه ؟

بریان شانه ای بالا انداخت :

- اگه با مانعی برخورد کردیم .. مبارزه اگه نه راهمون رو تا تخت شاهی ادامه میدیم .

فلورا گفت :

- اینکه میگن پادشاه برگشته ... نمی فهمم بریان .

- نگران نباش شمشیر سرخ ... نکنه واقعا نمی تونی پیروزی رو ببینی ؟ شاه کریشنا یه بار بهم گفت .. یه گروه صد نفره از استورن ها برای تسخیر ولارینال کافیه . ما هزاران نفر از استورنها رو داریم .

فلورا لبخند زد :

- همیشه می دونستم کریشنا از ما وحشت داره .

- فقط احمق ها از استورن ها نمی ترسن ... کریشنا احمق نبود فلورا .

فلورا اخم کرد . ظاهرا به زبان آمدن نامش خوشایندش نبود :

- به هر حال فقط خواستم یادآوری کنم که چه قولی بهم دادی ... تشویش جنگ قولت رو به باد نده .

بریان با سر اشاره به پذیرش کرد و از فلورا دور شد .

romangram.com | @romangram_com