#درنده_ولارینال_پارت_411


پادریک که در تب می سوخت به سختی گفت :

- دارن تسلیم می شن ... می شد خیلی بهتر تسلیم شد . جسد کسی رو نمی بینی ؟

پادریک خدا خدا می کرد نام آلنا را در پاسخ نشنود . بی خبری خیلی بهتر از شنیدن خبر مرگش بود . لایسا با تاثر گفت :

- رزالین پادریک ... به دار کشیدنش .... یه گاری دیگه هم هست که اون کفتار معروف رو حمل می کنه .. چهره کاستار به سختی قابل تشخیصه ... و یه قفس که .. اگه اشتباه نکنم فرمانده آگوستا و یه زن دیگه ... نمی تونم درست ببینم .

پادریک نیم خیز شد و در حالی که از شدت درد عرق کرده بود ، پرسید :

- رزالین ؟ رزالین رو کشتن ؟

جیمی که مشغول بازی با اتش شومینه بود به سمت پنجره دوید و گفت :

- ملکه رو کشتن مامان ؟ پس چرا پادشاه ازش دفاع نکرد .

لایسا شانه های جیمی را فشرد و گفت :

- پادشاه حتما برای انتقام ملکه می آد پسرم . اون هیچ وقت ما رو تنها نمی ذاره .

- اما بابا همین الان گفت که داریم تسلیم میشیم .

لایسا مهربانانه پاسخ داد :

- شاه ادریان هیچ وقت تسلیم نمیشه جیمی .

پادریک به زحمت از جا برخاست و کنار پنجره ایستاد . لایسا مصرانه گفت :

- برگرد به تخت خوابت پادریک . تو نباید خیلی حرکت کنی .


romangram.com | @romangram_com