#درنده_ولارینال_پارت_377
- تو حتی در برابر گناه اغواگرت هم غالب بودی .. تو پذیرفتی که رفتنت به نفع سرزمینته .. پادشاهیت رو جا گذاشتی .
آلنا به حرف امد :
- و حالا همون سرزمین بهت نیاز داره .. انگیزه ی نجات ولارینال انقدری هست که به هر چیزی غلبه کنی .
آدریان می دانست که آلنا به حرفی که می زند مطمئن نیست . واکنش ها و حرف های او از سر استیصال بود . شاید حتی خیلی از حرف های تارا سر در نمی آورد . آدریان با سر اشاره کرد که می پذیرد . حال که داشت غرق می شد چه فرقی می کرد در چه عمقی باشد !
تارا گفت :
- تو به قصر می ری ... تک شاخ هفتم رو دقیقا قبل از اینکه در معرض مرگ قرار بگیری می کشی ... و وقتی به هر روشی خواستن بکشنت ... می میری ... خیلی طول نمی کشه که دوباره چشم باز کنی ... وقتی چشم باز کردی کامل ترین موجود عالمی ... روح هفتگانه کامل تکشاخ ها و فرزند کامل طبیعت .. فرزند زمین و آسمان ... اساطیری تر از تو دیگه به وجود نخواهد اومد .
در لحن تارا رویاگونه و تحسین برانگیز بود . آلنا پرسید :
- این پیوند ... کی باید شکل بگیره ؟
- همین الان ... دختر ... من اینکارو می کنم ... اما وقتی پیوند کامل میشه که آدریان بمیره .. یادت باشه .. اگه به هر دلیلی نکشتنش .. تو اینکارو بکن .
آدریان با سر به آلنا اشاره کرد که بپذیرد . آلنا با تردید سر فرود آورد .
* * *
- تا کی باید جنگ رو کش بدیم بریان ؟
بریان نیم نگاهی به فلورا ( شمشیر سرخ ) انداخت و گفت :
- قرار نیست ولارینال هم مثل سالاریال نابود بشه .. من نمیذارم سرزمین مادریم رو به نابودی بکشونین .
فلورا با خشم گفت :
romangram.com | @romangram_com