#درنده_ولارینال_پارت_372
آدریان سر گرداند. صورتک تراشیده چوبی تارا به شدت خودنمایی می کرد . آدریان با درماندگی پاسخ داد :
- چه کاری آخه از تو برمیاد ؟
تارا به انها نزدیک شد و گفت :
- شما می خواین زمستون رو تموم کنین ؟ کریشنا مرده ؟
آلنا با تعجب گفت :
- نمی دونستی ؟
- نه ... می دونستم اون به واسطه پیوندش به آسمان و زمین زنده اس ... اما نمی دونستم مرده .
آدریان گفت :
- چه فرقی می کنه ... قاتلش باید بمیره ... و قاتلش ... عزیزترین فرد زندگی منه .
تارا به آدریان نزدیک شد و گفت :
- من به حرفایی که با هم می زدین فکر می کردم آدریان ... شاید یه راه باشه .
- خیلی مسخره اس .. هیچ راهی برای تموم شدن زمستون .. یا برای برگردوندن پادشاهی من نیست .
- حتی اگه بتونی زمستون رو تموم کنی ؟
آدریان چشمانش را تنگ کرد و گفت :
- داری مزخرف میگی .
- نه آدریان .. دیگه کسی به آسمون و زمین پیوند نخورد چون دیگه الف یا نیمه الفی وجود نداشت . بریان به عنوان آخرین نفر از نژاد خودش با آسمان .. شایدم زمین معامله کرد ... بخشی از روحش رو داد تا کریشنا رو زنده نگهداره .
romangram.com | @romangram_com