#درنده_ولارینال_پارت_342
- هی .. هی .. آروم باش ... آروم .
بریان ملازم را رها کرد و با اشفتگی گفت :
- شما برین .. من بر می گردم به اتاقم .
آیدن بازوی بریان را فشرد و گفت :
- لعنت به آداب و رسومشون .
بریان پاسخی نداد . آدریان و آیدن همگام با ملازمان به سمت سالن میهمانی رهسپار شدند . بریان ایستاد و قدم به قدمشان را تماشا کرد . حالش از جمله تکراری ای که هر بار موقع میهمانی سلطنتی می شنید به هم می خورد .
" حضور یک حرامزاده توهین به مهمانان تلقی می شود "
این حقیقت را پذیرفته بود اما نمی خواست هر کس و نا کسی آن را برایش تکرار کند و امروز یک ملازم رده پایین این جمله را به کار برده بود . صدای گام های کسی توجهش را جلب کرد . فرمانده نیکاناس به او نزدیک می شد . بریان بلافاصله سر گرداند اما نیکاناس صدایش زد :
- بریان ؟
بریان با اکراه به او نگاه کرد . در نگاه بریان نفرت موج می زد . نیکاناس ادامه داد :
- می تونی بعد از مهمونی به اتاق من برای ملاقات بیای ؟
بریان با دندان های به هم فشرده گفت :
- نه ... نمی تونم فرمانده .
- اما پدرت گفته درباره مشکل خزانه داری می تونم با تو صحبت کنم .
بریان گفت :
- برام فرقی نمی کنه اون چی گفته فرمانده . حالا هم به مهمونی برگردین . متاسفم که همراهیتون نمی کنم ... حرامزاده ها اجازه ورود ندارن .
romangram.com | @romangram_com