#درنده_ولارینال_پارت_319


سکوتی میان آن دو حاکم شد و صدایی هو هوی جغد نیمه شب در قصر پیچید . صدای هیجان زده آدریان ناگهان زیر و غم الود شد و ادامه داد :

- یعنی دارم راه رو درست می رم نیلو ؟

سیاهپوش کلاه لباسش را از روی چهره اش برداشت . بینی باریک و چشمان سفید بدون قرنیه و پوستی که به سرخی می زد . نیلو پاسخ داد :

- هر کاری که لازمه تا مردمت در امنیت باشن رو انجام بده ... تو پادشاهی .. لازم نیست به کسی در برابر رفتارهات پاسخگو باشی . مهم اینه که همه سعیت رو بکنی تا بهترین تصمیم و عکس العمل رو انجام بدی ... چیزی که به نفع مردمت باشه .

- من آیدن رو از تبعید بیرون آوردم .

نیلو اخم کرد و گفت :

- حتما بهترین تصمیمی بوده که به ذهنت می رسیده .

- نه نیلو ... این تصمیمی بوده که به دلم زده ... می ترسم اشتباه کرده باشم ... هیچ وقت اینجوری از دلم پیروی نکرده بودم . درباره آیدن .. نمی تونم نیلو ... در حالی که می دونم همین مردمی که دم از حمایت ازش می زدن به محض فهمیدن حقیقت ... تیکه تیکش می کنن ... نیلو ... آیدن رو می کشن اگه بفهمن زمستون و گرسنگی و رنج با مرگ اون تموم میشه .

نیلو دوباره صورتش را زیر کلاهش پنهان کرد و گفت :

- شاید این خودخواهیه که مردم رو توی زمستون نگه داری .

- من می خوام زمستون رو کنترل کنم ... شمال سالهاست که یخبندانه اما استورن ها سرما رو مهار کردن ... من از زمستون یه فرصت برای بهتر شدن می سازم ... اما تمومش نمی کنم .

سیاهپوش گفت :

- همونطور که گفتم ، تو پادشاهی آدریان ... مجبور نیستی برای کارها و رفتارهات به هیچ کس توضیح بدی یا پاسخگو باشی .

آدریان پس از اندکی درنگ گفت :

- شب خوش دوست من .


romangram.com | @romangram_com