#درنده_ولارینال_پارت_311
ملیساندرا اصرار کرد :
- اما بدون من محال بود پیروز بشین ... باید طبق قرار با من رفتار بشه ... قرار بود آیدن رو بعد از شکست به من بسپارین . قرار بود من حافظ جونش باشم و از اینجا دورش کنم ... من به قولم عمل کردم .. حالا نوبت شماست .
آدریان اخم کرد :
- از من چی می خوای ؟ می خوای به خاطر خیانت به پادشاهت بهت پاداش بدم ؟
- نمی فهمم ... اما من از کاستار دست نوشته رسمی و کتبی دارم . آیدن روبه من بسپارید .
- من به کاستار خدمت نمی کنم دختر جون .
- قربان . خواهش می کنم به من گوش بدین .
اما آدریان راهش را به سمت کریدور اول راه پله ها کج کرده بود .
* * *
سه هفته اخیر با دردسر های خاص خودش گذشت . پچ پچ ها و گاه اعتراض هایی مبنی بر عدم ترحم به چهار فرمانده اسیر و شورای مشترک ساکنین شهر و درخواست کتبی با مهر نمایندگان مردم غربی برای اعدام چهار فرمانده و تلاش های گسترده تر برای یافتن بریان که آدریان تک تک آنها را سیاستمدارانه مدیریت و کنترل کرد اما درک گزارش آخر برایش دشوار می نمود . خیلی عظیمی از استورن ها به سمت جنوب حرکت کرده بودند و پرچم قرمز تیره ای که نشان رسمی انها محسوب می شد را حمل می کردند . سیاهپوش توضیح داد که استورن ها طبق تعهدی که با کریشنا بسته بودند ، دور از ولارینال و بدون دخالت در شمالی ترین نقطه سرزمین زندگی می کردند و حالا به طرز عجیبی از یک هفته پیش تا کنون راهشان را به سمت جنوب در پیش گرفته بودند . سیاه پوش احتمال می داد که برای مذاکره و احتمالا تجدید عهد به این سمت می آیند اما به نظر آدریان منطقی نبود . پس از پیروزی بر کریشنا استورن ها هیچ واکنشی نشان ندادند . نه ابراز خرسندی و نه موضع گیری دشمنی جویانه و حالا بعد از قریب به هشت سال ناگهان تصمیم می گیرند تا با آدریان وارد مذاکره شوند آن هم با این حجم عظیم از افرادشان !
آگوستا وسط افکار آدریان پرید و گفت :
- البته به نظر نمی آد که واقعا دارن به قصد ولارینال میان . گروه اولیه اونها راهش رو به سمت سالاریال کج کرده . شاید می خوان با کاستار وارد معامله بشن ... هر چی باشه کاستار پدرزن ولیعهد و همینطور متحد شماست .
آدریان اخم کرد و گفت :
- مقام اولش با توجه به خیانت آیدن چندان ارزشی نداره و اینکه متحد ماست ... نه آگوستا .. هنوز اینقدر احمق نشدم که به کاستار کاملا اعتماد کنم اونو متحد خودم بدونم . کاستار منفعت جویانه به قضایا نگاه می کنه ... پس تا زمانی که ازمون نفع می بره با ماست و من از روزی می ترسم که بفهمه می خوام پیشنهادش رو رد کنم .
سکوتی در شورا حاکم شد . آگوستا سیاه پوش را از نظر گذراند که چهره اش مانند همیشه در سایه کلاه شنلش پنهان مانده بود ، سپس به گیلن و رزالین و پادریک و آلنا نگاه کرد . منتظر بود تا کسی درباره پیشنهاد کاستار چیزی بپرسد اما همه به جز آلنا بدون پرسش در انتظار ادامه سخنان آدریان ماندند . آلنا اما از آغاز شورا سرش را پایین گرفته بود و فکر می کرد . هر از چند گاهی وقتی ادریان طول اتاق را قدم می زد اورا سر تا پا از نظر می گذراند . آگوستا به خود جرات داد و پرسید :
romangram.com | @romangram_com