#درنده_ولارینال_پارت_304
- باورم نمیشه این تویی ادریان .. ما یه زمانی با هم دوست بودیم .
آدریان با لحن سردی پاسخ داد :
- و تو من رو به کریشنا فروختی . _ با تندی بیشتری به سربازانش گفت _ ببرینش .
الویس فریاد زد :
- درباره آیدن چه توجیهی برای خودت بافتی ؟
اما پیش از آنکه آدریان حرفی بزند ، درب ورودی سرسرا گشوده شد و زن بلند قامتی با موهای شرابی و قرمز کوتاه و رزهی طلایی رنگ با گامهای بلند به سمت ادریان آمد و درست جلوی او ، ساق یکی از پاهایش را روی زمین گذاشت و زانو زد . سرش را خم کرد و گفت :
- پادشاه سلامت باشند .
آدریان دستش را روی شانه ن گذاشت و گفت :
- روی پاهات بایست اگوستا . من بهت افتخار می کنم شوالیه .
آگوستا در حالی که طانوانش می لرزید از جا برخاست و گفت :
- من برای خدمت به شما زنده ام اعلی حضرت .
رزالین بلافاصله به سمت اگوستا امد و او را در آغوش گرفت و گفت :
- خوشحالم که زنده ای ... سالمی ...
آگوستا لبخند خشک اما مهربانانه ای زد و رو به رزالین گفت :
- مطمئنم اگه توی این جنگ هم کنار من بودی ... اسیر نمی شدم .
رزالین لبخند زد :
romangram.com | @romangram_com