#درنده_ولارینال_پارت_267


رزالین سرش را پایین گرفت :

- چرا اما .. اتاق استراحت و خواب شما جای بحث درباره جنگ نیست .. اونم وقتی که تمام روز مشغول این گرفتاری ها هستین . من چه جور زنی می تونم باشم اگه وقت استراحتتون بعد از این همه مشغله مهم رو خراب کنم ؟

آدریان موهای روی شانه رزالین را کنار زد و گفت :

- خیلی ممنون از لطفی که در حقم می کنی .

رزالین لبخند زد اما بلافاصله گفت :

- اما سرورم ... اینجا اتاق استراحتتون نیست و من به عنوان یکی از شوالیه هاتون دارم صحبت می کنم .

آدریان شانه رزالین را گرفت و او را به آغوشش فشرد و گفت :

- می شنوم شوالیه زیبا .

رزالین دست آدریان را گرفت و در حالی که با انگشتر نگین بنفش او بازی می کرد گفت :

- راستش .. من دلیل تسلیم دژ رو نمی فهمم . اصلا دلیل عقب نشینی ها رو نمی فهمم .. جنگ اگه داخل شهر کشیده بشه ... ما بازنده ایم .

آدریان با بی حوصلگی گفت :

- رزالین .. می دونستم می خوای در این باره حرف بزنی ... واسه همین ردت می کردم .

- من فقط می خوام ازت بپرسم ... چون هر چه قدر فکر می کنم مغزم به جایی راه نمی ده .

آدریان در حالی که مهره هایش را روی نقشه جا به جا می کرد گفت :

- خب اگه قرار بود تو نقشه من رو بفهمی الان تو روی تخت نشسته بودی نه من .


romangram.com | @romangram_com