#درنده_ولارینال_پارت_193


- یه لشگر که شامل سانتور ها میشه درست در نزدیکی ما توی جنگل اردو زده . ما نمی تونیم خیلی اینجا بمونیم . باید پیش بریم .. قبل از اینکه سربازا خسته و آذوغه ها تموم بشه . باید از این اردوگاه رد بشیم .

الویس گفت :

- ما نیاز به نیروی تازه نفس داریم بریان .

آیسار با لبخند همیشگی اش گفت :

- فردا سری دوم نیروهای کمکی از سالاریال به اینجا می رسه .

رز شانه ای بالا انداخت :

- امیدوارم به اندازه کافی آذوغه با خودشون بیارن .

بریان بی توجه به حرف های رد و بدل شده گفت :

- ما نمی تونیم همینجوری بهشون حمله کنیم . اول صحبتم اشاره کردم که سانتور ها اونجان ... و اگه نمی دونین اونا چقدر می تونن قوی باشن ... می تونین یه بار با دوستمون راد مبارزه کنین .

آیدن پرسید :

- یعنی احتمال شکست وجود داره ؟

- هیچ وقت اونا رو دست کم نگیر ... سیامات با صد تا سانتور تا مرز سقوط رفت .

روهان خندید و به تمسخر گفت :

- اون به خاطر حماقت شاهش بود ... رایلی همیشه یه بزدل ابله بود .

آیسار پاسخ روهان را داد :


romangram.com | @romangram_com